ریزنوشت
خوابم نمیبرد
امشب از خستگی کارهای روزانه ی یک زن , یک مادر , خوابم نمیبرد
امشب را که بیدارم , به سرفه های خشک رسول و خس خس سینه اش گوش دادم
به غلت زدنهای مدام شما , نگاه و نگرانی دوختم
و گاهی افکار آشفته ام مرا به گمراهی کشاند
با بیخوابی کلنجار می روم
ساعت سه بامداد هجدهم شهریور 92
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ریزنوشت 
